حسن حسن زاده آملى
333
هزار و يك كلمه (فارسى)
فلك غرض آفتاب و ماه است كه مثل خود ندارند و در فيض و نوربخشى فرد واقع شدهاند . هر آينه معنى آن شد كه دوشينه فلك در ته طاس دو فرد داشت كه اشارتى به غروب آفتاب و ماه است ، و برجانب بالاى طاس كه لفظ سر اشارت بدانست نقش سه زن را داشت كه همان سه كوكبند ، يعنى بزاد فريد باز چرخ كعبتين مهر و ماه را در بن طاس افكنده از زياده بازى نقش سه تار تخته بالا مىنمود كه به هر حال بر اين صحيفه تابع او بايد بود . رباعى : بيهوده به هر طرف نمىبايد تاخت * با نيك و بد زمانه مىبايد ساخت اين طاسك چرخ و كعبتين انجم * هر نقش كه مىنمايد اين بايد باخت بيت بيستم قصيده : زهره چون خاتون خلد خنده زنان در نقاب * ماه چو طاووس نر جلوهكنان در چمن زهره زهرا را مانند حوراى خلد در نقاب شب خندهزنان مىگويد يعنى از نقاب زلف مشكين شب گوهرهاى دندان از كواكب مىنمود و تابان و درخشان بود ، و ماه را در چمن فلك به طاووس نر تشبيه كرده كه از كواكب آيينهاى دم طاووس ظاهر ساخته جلوهنمائى آغاز نهاده بود . بيت بيست و يكم قصيده : رود ره كهكشان جادهء كوفته * از لب درياى چين تا در شهر ختن غرض از رود ره كهكشان و جاده كوفته سفيدى اوست كه چون جوى آب ، و سنگهاى كواكب در آن ميان با آب و تاب مىنمايد كه همچنين راهيست كوفته در سبزهزار گردون ، و جوبيست روان از كواكب به سنگها مقرون ، و از لب درياى چين غرضش دامان افق است كه چون دريا دور نموده و گرد جهان برآمده ، و از آنكه درياى چين گفته غرضش سفيدى افق تواند بود كه شعله آفتاب از زير زمين آن را بر اطراف مىنمايد ، و از آنكه گفته تا در شهر يمن ، غرض از